X
تبلیغات
معماری
معماری ایران
دانلود فیلتر شکن

لینک دانلود

                      (  با آرزوی موفقیت برای شما  )                                               

+ نوشته شده در  جمعه 12 فروردین1390ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط mahdi | 
                     progdvb channel list

 

                           لینکدانلود

لطفا نظر بدهید    

 

                                                                    

+ نوشته شده در  جمعه 12 فروردین1390ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط mahdi | 
                                               فیلتر شکن 

    

                                   لینک دانلود 

                                 (  نظر بدهید  )

+ نوشته شده در  جمعه 12 فروردین1390ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط mahdi | 
دانلود فیلتر شکن

                                             لینک دانلود 

 

                                                  نظر بدهید

+ نوشته شده در  جمعه 12 فروردین1390ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط mahdi | 

فلسفه دكانستراكشن(2)

بنيانگذار فلسفه دكانستراكشن ژاك دريدي فرانسوي است كه بعضي از معماران همچون پيتر آيزنمن و برنارد چومي كارهاي خود را متاثر از ساختمان نظريات وي مي دانند و حتي پروژه هايي با هكاري دريدا انجام داده اند.

وي پژوهش هايي در زمينه ساختار شناسي زبان انجام داده است و نظرياتي در مقابل نظريه سلختار گرايي كه محصول نظريات فردي بنام فرديناند سسور در سالهاي 1916 – 1911 دارد، سسور معتقد بود كه زبان و اصولا هر نوع علامت كه ايده اي را از ذهني مخاطب مي شود كه اين معني در هر زبان ثابت است و به راحتي قابل تغيير نيست، مثلا در يك نوع معني گراست كه حاصل ذهن است و موجب تداعي معني در ذهن است كه اين معني در هر زبان ثابت است و براحتي قابل تغيير نيست مثلا در يك زبان به عنوان علامت هنگاميكه كسي واژه گل را بكار ميبرد ، شنونده بي ترديد منظور گوينده در ذهنش تداعي شده .

بنابراين با يك علامت كه در اين مثال زبان مي باشد ايده ذهني از گوينده به شنونده منتقل شد ، و همچنين اين مفاهيم ذهني براحتي قابل تغيير نيستند. از آنجا كه زبان يك پديده اجتماعي است حجمي براي آن توافق كنند تا بتوان از يك معني گر مفاهيم استعاره اي ديگر برداشت كرد . اين مسئله در مورد متن نيز صادق است اما دريدا مي كشد با واسازي منتها نشان دهد كه معني شده خود معني گر شود.

بنابراين نوعي تسلسل زنجير وار « معني گر » و « معني شده » ناپديد مي شود. بنابراين نميتوانيم از يك علامت معنايي خاص دريابيم « بلكه بايد بالا و پائين رفتن مدام حضور و غياب « معناي خاص » را بر تجربه آوريم. بنابراين خواندن يك متن در واقع تبعيت كردن ردپائي از معني شده است كه خود حضور ندارد

دريدا مي نويسد :

ما هرگز نمي توانيم به انتهاي چيزي برسيم. اگر به فرهنگهاي لغت مراجعه كنيم مي بينيم كه هر كلمه با كلمات و بر حسب كلمات ديگر تعريف شده اند و از اين رو اگر بخواهيم ببينيم واقعا يك كلمه چه معني ميدهد ، بايد به دنبال معناي كلمات ديگر نيز بگرديم. و به دنبال كلمات گشتن هرگز به پايان نميرسد ، حتي اگر به پايان اين جستجو برسيم به يافتن معني كلمه نخست نزديك شده ايم بخصوص كلماتي كه به هر صورت واجد معاني متضاد هستند.

بنابراين دريدا گفتار را بر متن به عنوان علامت ترجيح مي دهد و چون مممعتقد است كه در گفتار رابطه نزديكترين معني گر ومعنيشده برقرار ميشود . پس متن دريدا بسيار دوران ذهن، شكل و نفوذ ناپذير است . اصل دريدا در چنين تفكري عصيان در برابرباورهاي معمولي در عرصه هاي فلسفي و حتي معماري و حتي به عرصه هاي زندگي بشر و حتي به زير بردن همه اصول و بطور كلي خرد و دانائي است. خرد و منطق از اصولي است كه از زمان فيلسوفان كلاسيك يونان تاكنون

نقش اصلي را در همه عرصه هاي زندگي بشري و حتي در معماري بخصوص در معماري مدرن داشته است .

در واقعه دريدا و ساير صاحب نظران (پست استراكچراليست) سعي مي كنند نوشته هاي پيچيده ، مشكل و غير شفاف ارائه كنند. رولان بارت در نوشته هايي كه به معرفي اين سبك نوشتار مي پردازند مي نويسند

شفافيت در زبان صرفا مبحثي نظري است و نه كيفيتي كه يك زبان بايد الزاما واجد آن باشد... روشني و شفافيت در زبان پيوسته و ايده ال برخي از مباحثي است كه مراد از طرح آن قانع كردن شنونده يا خواننده مي باشد ،زيرا نوشتار به هيچ روي وسيله اي براي برقراري ارتباط نيست صرفا وسيله اي است براي اينكه بورژوازي كه سخن بشريت است شرايط اجتماي ،سياسي خود را به ديگران تحميل كند.

بارت از اينكه زبان ،خاصه زبان فرانسه به عنوان وسيله اي مورد استفاده قرار گرفته است تا ارزشهاي بورژوايي و تحميل را حتي به كساني كه چنين بارت از اينكه زبان ، خاصه زبان فرانسه به عنوان ارزشهايي به ضررشان تمام مي شود تحميل كند اظهار تاسف مي كند .

به نظر بارت هدف چنين نوشته هايي مصرف كنندگان بي تفاوت اين نوشته ها هستند. وي اين نوشته ها را «خواننده پسند » مي نامد و مواردي از نوشته هاي نويسنده پسند اين است كه نوشتار از سر قصد غير واضح ،پراكنده، ناپيوسته و درهم باشد .چنين نوشته اي چنان بايد خواننده را ناراحت و عصباني كند كه وي در ستيز خود براي درك مطلب ناگزير شود انديشه هاي خلا قانه خود را به كار برد. اين عدم شفافيت در معماري دكانستراكشن به گونه اي ديگر نمود مي يابد .

گيد تون در كتابفضا ،زمان. معماري در توصيف كارخانه فاگوس اين امر را به نوعي مهم از نقاشي كوبيسم مي داند كه در آن نقاط ديد مختلف وجود دارد . اما دريدا در باب درون و برون مي نويسددكانستراكشن تخريب يا پنهان كاري نيستحال آنكه مشكلات ساختاري مسلمي را درون ساختارهاي ظاهرا پايدار مي نماياند اما اين تركها به متلاشي شدن ساختار نمي انجامد .

بر عكس، دكانستراكشن تمامي قدرت خود را از راه به مبارزه طلبيدن ارزشهاي قوي همانند :هماهنگي، وحدت و ثبات بدست مي آورد و در عوض ديدگاه متفاوتي از ساختار راه پيش رو مي نهد ...اين معماري نظريه بيان جديدي نيست بلكه بيشتر افشاگر ناشناخته هاي نهفته در دل است. شوكي است كه از ضعف موجود درست بهره برداري مي كنند تا آن را برآشوبند نه آنكه به دورش اندازند . بنابراين زير سوال بردن و ترديد در اصول به معناي نفي آن اصول در دكانستراكشن نيست .

فلسفه دكانستراكشن در زبان شناسي

واسازي يك متن عبارت است از برون گشيدن روابط منطقي متضاد ادراك و انبساط از آن متن به هدف نمايش اينكه يك متن بر خلاف آنچه مي گويد معني مي شود يا بر خلاف آنچه معني مي شود ميگويد اين راهبرد نخستين بار توسط فيلسوف فرانسوي ژاك دريدا مورد بررسي قرار گرفت موجب انتتقادات ادبي بسياري مخصوصا از جانب منتقدين آمريكائي شد. نوشته هاي دريدا اغلب در رابطه با فلسفه است تا متون ادبي اگر خود او اخيرا بسياري از جنبه هاي اين تفاوت را رد كرده است و معتقد است فلسفه همچون ادبيات محصول اشكال و وسايل علم معاني و بيان است و اما وي معتقد است آنچه به فلسفه نظم بخشيده است دقيقا نتيجه عدم تمايل فلسفه كيانه مجاز در اصول گذشته و امروز آن است .

بنابراين دريدا علي رغم معاني و منظور هاي مطابق متون فلسفي چندين آنها را مي خواند .

آنچه دريدا پيشنهاد مي كند رسيدن به تحليل رواني دلايل « كلام ، محوري » غربي است . در مقاله جفري بروت نسبت در مورد فلسفه دكانستراكشن اينچنين توصيف شده است . به اعتقاد به اينكه در ريشه هاي تمام هستي ، حقايقي وجود دارد كه در دسته بنديهاي مطلقي سازمان يافته اند ، اين حقايق فقط در ذهن و كلام خداوند وجود دارند اما هر چيز واقعي ازآنها تشكل ييدا مي كند ، مي توانيم به درون آنها تنها از طريق زبان نفوذ كنيم و آن دليل است كه موجب رسيدن به يك شناخت و واقعيت كامل و بي واسطه مي شود .

ناخود آگاه فلسفي بعد توانست در تمام علائم و نشانه هاي استعاري اش خوانده شود ( اين دليل دريداست به تضاد بين گفتار و نوشتار به عنوان پايه اي ترين تعيين كننده كه فلسفه غرب توجيه مي كند .

از افلاطون تا هگل و از روسو تا سور و دانشمندان ساختارگراي مدرن ، همه معتقدند كه گفتار هميشه بر نوشتار ارجح است و اين علت توانائب زبان است . ابهام عبارت فرانسوي كه هم به معني شنيده است و همبه معناي فهميدن گفتار كسي ) بهترين براي اثبات اين عقيده است كه از درك همزمان آنچه كسي مي خواهد بگويد در لحظه اي كه واقعا آنرا مي گويد واقعي است و هنگاميكه به كلمات شخص گوينده گوش مي دهيم مي توانيم احساس واقعي او را با وارد شدن به دايره مبادرات بين ذهن ، زبان و واقعيت درك كنيم .

بنابراين ارتباطات به عنوان يك نوع تاثير پذيري خودكار در دو جنبه مطرح مي شود . جرياني كه به تقدم كامل زبان گفتاري بر هر چيز كه محدودوه آنرا ميكند بستگي دارد و اين تهديد صراحتا توسط نوشتار انجام مي شود تا آنجا كه حتي به قطع ريشه حضور مجاز گفتار نيز بيانجامد .

نوشتار نيز حداكثر در ميان خوانندگان قابليت انتشار دارد كه بهترين آنرا هرگز نميتوانند اطمينان داشته باشد كه انچه فهميده اند هماني است كه منظور نويسنده بوده است . اثر نوشتار پراكندن و منتشر ساختن معنا به يك نكته است و ان جايي است كه اين حس ازادي تعابير بي انتها مطالب اصلي را از ذهن دور مي كند....

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط mahdi | 

+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط mahdi | 



معماری مدرن

معماری مدرن : عوامل متعددي مانند خرد گرايي وتوسعه علم وتوسعه فلسفه وبه ويژه گسترش تكنولوژي موجب تكوين مدرنيسم شد .استفاده از مظاهر تكنولوژي از جمله كاربرد فلز در ساختمان سازي شروع شد. نياز به استفاده از سازه هاي فلزي و كاربرد شيشه در ساختمان هاي شيكاگو و تكوين مكتب شيكاگو در1871 و ساخت برج ايفل زمينه اي مناسب را براي استفاده از مصالح جديد فراهم كرد. بعد از جنگ جهاني نياز به احداث ساختمان هايي با استفاده از معماري مدرن شكل گرفت ميس وندرو ولوكوربوزيه از معماران مشهور دوران متعالي بودند. لوكوربوزيه اصول پنجگانه اي مانند مرتفع سازي وباغ روي بام وپلان ازاد وكاربرد پنجره كشيده ونماي ازاد واستفاده از سقف كنسول را از اصول معماري مدرن مي دانست. به تدريج توجه به طبيعت در اثار معماري ونيز توجه به تنديس گرايي در كارهاي لوكوربوزيه و رايت موجب تنوع يافتن احجام مدرن ساده شد.از اواسط قرن بيستم در مورد اصول معماري مدرن شك پديد آمد وعده اي به سادگي بسياري از اثار مدرن وعده اي به بي توجهي ان به فرهنگ وتاريخ انتقاد كردند .انتقاد از مدرنيسم در دهه 60 قرن بيستم فزوني يافت ودر ادامه ان پست مدرنيسم پديد امد . ساختار گرايي (كانستراكتيويسم) در اوايل قرن بيستم شكل گرفت ومدتي مورد توجه برخي از هنرمندان بود ولي بعد از ان مورد انقاد قرار گرفت وسبك جديدي به نام ديكانستراكشن پديد آمد. گسترش تكنولوژي موجب شكل گيري مكتب ديگري با عنوان هاي تك و سپس كاربرد تكنولوژي همراه با توجه به زيست مدرن باعث پديدامدن اكوتك شد .هندسه فراكتال وفولد از ديگر گرايش هاي پديد امده در معماري غرب به شمار مي ايند. با شكل گيري برخي از انديشه ها وابداعات سبك هاي جديدي به وجود مي آيند كه همه نظريه ها جنبه عمومي پيدا نمي كند.اما آنچه در ايران ودر برخي از كشورها روي مي دهد غالبا به سبب عدم شناخت عميق و تحليلي به شكل نوعي تقليد است وتجربه نشان داده است كه از اوايل چهار ده شمسي تا كنون در زمينه طراحي معماري كمتر موفق به نظريه پردازي هايي شده ايم كه مورد استقبال جامعه حرفه اي قرار گيرد. در اين مقاله سعي مي شود كه به بررسي انواع سبك ها در غرب در صد سال گذشته بپردازيم و مروري اجمالي به انواع سبك ها ومعماران موفق در اين سبك ها واثار ان ها داشته باشيم. ودر اخر به بررسي روند ونتيجه اين سبك ها در ايران داشته باشيم. 1-1 مدرنيته: جهان مدرن در مقابل دنياي كهن منظر وديدي متفاوت از هستي دارد .و باور به ان دارد كه عقل جاي تفكرات ذهني دوره قرون وسطا را مي گيرد .مدرنيته وضعيت وحالتي است كه در تاريخ اتفاق افتاده است .ونوعي نگرش به هستي وزندگي است ولي مدرنيسم ايدئولوژي و بنا به رويكردي فهم مدرنيته از خودش است. اكثر معماران معتقد هستند كه اغاز عصر مدرن با پيدايش انسان گرايي وخرد گرايي در قرن 15 در شمال ايتاليا شروع شد. عواملي مثل رنسانس ودين گرايي و علم مداري وانقلاب صنعتي به اين روند شتاب داد. اولين ساختمان مدرن در اواخر قرن 18 ساخته شد. از جمله اين ساختمان ها مي توان به نمايشگاه بين المللي در هاي پارك لندن ويا ساختمان قصر بلورين توسط جوزف پاكستن اشاره نمود .مي توان گفت كه اين ساختمان اولين اثر معماري با مصالح كاملا مدرن يعني آهن وشيشه بود. نمايشگاه ديگري در شهر پاريس به منا سبت يكصدمين سال انقلاب كبير فرانسه بر گزار شد دو بناي مهم به نام هاي برج ايفل وتالار بزرگ ماشين در اين نمايشگاه جلب توجه مي كرد. ساختمان تالار ماشين نيز در نوع خود بي نظير بود . اين ساختمان با تمامي مصالح جديد يعني شيشه وفولاد ساخته شده بود .دهانه وسط اين بنا با خرپاي 115متر پوشيده شده بود كه خود يك ركورد در ساختمان سازي بود .مهندس معمار اين ساختمان فرديناند دوترت بود. 2-1:معماري مدرن اوليه: شروع معماري مدرن به صورت مدون و با استفاده از انديشه مدرن از اواخر قرن 19 ميلادي بود وخاستگاه اين معماري در امريكا در شهر شيكاگو ودر اروپا در شهر هاي پاريس وبرلين بود .دوره معماري مدرن اوليه از نيمه دهه 1880تا اوايل جنگ جهاني اول يعني سال 1914 بود. مكتب شيكاگو: شيكاگو در اواخر قرن 19 مركز خطوط راه اهن وارتباط شرق وغرب امريكا بود . در طي دو دهه اخر قرن نوزدهم اولين نمونه هاي ساختمان هاي مدرن به دور از هر گونه تاريخ گرايي و تزيينات در شيكاگو ساخته شد .ساختمان هاي اين دوره بلند مرتبه با اسكلت فولادي بود . اولين مهندس مطرح در اين دوره ويليام لي برون جني بود .جني ساختمان بيمه را بين سال هاي 5-1833 ساخت .بعد از او شركت ها وافراد ديگري مثل شركت برنهم وروت ساختمان شانزده طبقه بلوك مانودناك را بين سال هاي 91-1889 ساختند.ديوار اين برج ديوار باربر وسازه ان فلزي بود .اين برج فاقد هر گونه تزيينات بود.بعد از اين شركت ها شركت د يگري به نام ادلر وساليوان ديگر شركت هاي مهم اين مكتب بود لميي معروف ترين معمار اين سبك به شمار مي رفت . او براي اولين بار شعار" فرم تابع عملكرد" را كه از شعارهاي محوري معماري مدرن بود مطرح كرد .او علاقه زيادي به تزيينات نداشت و هر گونه تزيينات رادر ساختمان رد مي كرد. روش هاي طراحي واجرايي واصول نظري اين معماران به نام مكتب شيكاگو شهرت يافت ومي توان ان را اصول اوليه معماري مدرن محسوب كرد كه مهمترين اين اصول عبارتند از: الف)استفاده از اسكلت فولادي ب)نمايش ساختار در بنا ج)عدم تقليد از سبك هاي گذشته د)استفاده اندك از تزيينات و)استفاده از پنجره هاي عريض نمايش گاه بين المللي كلمبيا ضربه سختي به مكتب شيكاگو وارد كرد ودوره افول اين مكتب فرا رسيد.اگر چه عمر اين مكتب از دو دهه فراتر نرفت ولي از چند جهت اين مكتب حايز اهميت بود اول ان كه پيشرفت تكنولوژي واستفاده از تكنيك ها ومصالح جديد مانند اسكلت فلزي وشيشه وتاسيسات مركزي واسانسور عرصه جديدي در معماري ايجاب كرد. دوم ان كه در احداث اين ساختمان ها از فولاد استفاده شد و فولاد جاي چدن را گرفت . سوم ان كه اين اولين سبك در معماري با گستره جهاني بود كه در امريكا شروع شد و معماران امريكايي معماران اروپايي را تحت تاثير خود گذاشتند. به تحقيق بايد اذعان نمود كه برج سازي به شيوه مدرن چه ازجهت ساختار وچه ازجهت نما شاخصه معماري مدرن است واز مكتب شيكاگو الهام گرفته شده است. مكتب هنر نو: هنر نو نام سبكي در اروپا بود كه ابتدا در هنرهاي داخلي ومعماري داخلي شروع به فعاليت كرد وسپس با الهام از گذشته واستفاده از مصالح مدرن مانند فولاد وبتن ساختمان هايي با تزيينات فرم هاي طبيعي وگياهي شكل دادند. زمينه هاي فكري اين سبك را مي توان در سبك هنرها وصنايع دستي در قرن نوزدهم در انگلستان يافت. اين سبك در انگلستان به نام سبك مدرن و در فرانسه به نام هنر نو ودر المان به نام سبك جوان ودر اتريش به نام سبك جدايي نام گرفت. از اصول فكري پيروان اين مكتب مي توان به موارد زير اشاره كرد: الف) انتقاد وجدايي از مكتب هاي تقليدي ب) جدايي از گذشته ج) ابداع فرم هاي جديد د) هنر مناسب زمان ه) استفاده از فلز براي اسكلت ونما و) استفاده از تز ئيينات وفرم هاي طبيعي ويكتور ارتا اولين معمار در اين سبك به شمار مي ايد. در خانه تاسل در بركسل ارتا نه تنها ستون ها را به نمايش مي گذارد بلكه فرم انها را به صورت ساقي گياهي در مي آورد . هكتور گيومارد معمار نامي اين سبك در فرانسه بود وي باالهام از ارتا سردري هاي مترو پاريس را با اهن وچدن به شكلي نوظهور وخميده دراورد. چارلز رنه مكنتاش در انگلستان معمار معروف اين سبك تلقي مي شد ودر اتريش دو معمار به نام هاي جوزف الريش وجوزف هافمان روش جديدي براي سبك معماري خود مستقل از گذشته ارائه دادند و با بيان اين كه هر چيزي كه عملكرد ي نيست زيبا نمي باشد گامي بزرگ در اين سبك گذاشتند.بايد توجه داشت كه اين مكتب در اوج اقتدار سبك هاي تاريخ گرايي همچمون نئوكلاسيك ورومانتيك در اروپا ظاهر شد . كار شايان اگوست تبديل بتن مسلح به يك نوع مصالح معماري بود كه در تئاتر شانزليزه اين كار خود نمايي مي كند. به نحوي كه بتن نه تنها به عنوان مصالح به كاررفته است بلكه جزيي از نما محسوب ميشود. در ايران بهترين نمونه ها ي هنر نو را مي توان در ساختمان هاي طراحي شده توسط وارطان اوانسيان معمار ارمني تبار دردوره پهلوي اول ودوم در تهران مشاهده كرد. جنبش فوتوريسم : اين جنبش در ايتاليا وبعد از جنگ جهاني اول ظهور كرد وپديد اورندگان اين جنبش خواستار جهاني بودند كه يكسره خود را با شرايط جديد به وجود امده در اثر انقلاب صنعتي وظهور تكنولوژي جديد تطبيق دهد وان چه را كه مربوط به جهان قبل از صنعت مدرن است از تاريخ حذف كنند . بنيان گذار اين سبك فيليپوتوماسو بود وتاكيد بيشتر اواين بود كه زيبايي جهان توسط زيبايي جديدي به نام "سرعت" غناي فزون تري يافته است. اين جنيش نسبتا عمر كوتاهي داشت و شروع جنگ جهاني اول اغازي بود بر پايان اين جنبش كه مي خواست در تاريخ معماري تحولي جديد ايجاد كند.هيچ ساختمان مهمي به اين سبك ساخته نشد.مطالب نظري معماري فوتوريسم همچون توجه به علم وتكنولوژي وجهان اينده وگسست از گذشته وبلند مرتبه سازي همه از مواردي بودند كه بعد ها تاثير بسياري برافكار وطرح هاي معماران مدرن متعالي همچون كوربوزيه وگروپيوس وهمچنين سبك هايي چون كانستراكتيوسم وهاي –تك گذاشتند. 3-1) معماري مدرن متعالي معماري مدرن متعالي ويا به اصطلاح اوج معماري مدرن در بين دو جنگ جهاني اول ودوم يعني دردههاي 20و30ميلادي در اروپا ودر امريكا مطرح شد.يكي از موضوعات كليدي وبسيار مهم در دوره متعالي مسئله صنعت وتوليدات صنعتي بود. وتمامي معماران متعالي در اين دوره به نوعي با مسئله تكنولوژي در گير بودند.از پيشگامان اين دوره كه سعي درقطع كردن وابستگي هاي معماري مدرن به گذشته بودند مي توان به والتر گروپيوس وكوربوزيه اشاره اي كرد. كانستراكتيويسم: معماري كانستراكتيوسم به لحاظ مباحث نظري وساختمان هاي طراحي شده توسط معماران ان يكي از سبك هاي مهم براي تبيين اصول ساختمان هاي مدرن در بين دوجنگ جهاني بود.خاستگاه اين معماري شوروي بود .يكي از اولين ساختمان هاي اين سبك كه نماد اين سبك به حساب ميايد ماكت بناي يادبود بين الملل سوم است كه توسط ولاذيمير تاتلين طراحي شد.اين بناي مارپيچ حلزوني شكل به ارتفاع 390متر نمايشي بود از اعتقاد سوسياليسم بر روند تكاملي تاريخ به صورتي كه تاريخ خود را تكرارمي كند به طوري كه هر تكرار از مرحله اي بالاتر وفراتر از مرحله قبل است ودر نهايت تكامل تاريخ به سوسياليسم وكمونيسم منتهي ميشود.از وسط اين برج فولادي مر تفع ساختمان شيشهاي پارلمان اويزان است الكساندر وسنين يكي از نظريه پردازان ومعماران مهم اين سبك به شمار ميرود طرح ساختمان روزنامه پراودا اثر اين معمار است.كانستراكتيويست ها خواستار دگرگوني بنيادين در روشهاي ساخت وساز سنتي وبه طور كل نگرش جديد نسبت به هنروزيبايي بودند. يكي از اولين شعارهاي ان ها در اوايل دهه 1920 چنين بود:"مرگ بر هنر زنده باد تكنولوژي زنده باد تكنسين هاي كانستراكتيويست. از اواخر دهه 1920 اين سبك بر كشورهاي غربي تاثير گذارد و در فرانسه وهلند وسوييس و انگلستان نمونه هايي از ساختمان ها به اين سبك اجرا شد.ساختمان هاي هانزماير و الترگروپيوس در المان كه با اسكلت فلزي وپوسته شيشيه اي ساخته شده بودند شباهت زيادي به كارهاي كانستراكتيويست ها دارد .در امريكا در فيلاد دلفيا طرح ساختمان انجمن وجوه پس انداز تحت تاثير معماري كانستراكتيويسم بوده است.از اوايل دهه سي معماري كانستراكتيوسم رو به افول گذارد. وبه جاي ان مجددا رجعت به گذشته وتاريخ گرايي وبالاخص سبك نئوكلاسيك در شوروي مورد توجه قرار گرفت. لوكوربوزيه: بهترين مصالح ساختماني مدرن يعني بتن وبه نهايت زيبايي رسيدن ان در معماري مورد استقبال قرار گرفت و كارهاي وي مورد استقبال جهاني قرار گرفت. كوربوزيه شهر هاي اينده را شهرهايي تجسم نموده كه از اسمان خراش هاي عظيم ومرتفع تشكيل شده است .در هر يك از اسمان خراشهاي چند عمل كردي حدود چند صد هزار نفر زندگي وكار خواهند كرد در اين ساختمان ها اپارتمانهاي مسكوني وادارات وفروش گاه ها در يك محله بسيار بزرگ فراهم است و اهالي اين ساختمان ها به دور از سر وصدا بوده و به جاي ان از افتاب ومناظر زيبا استفاده مي كنند.بر اساس اين نظريه دوشهر مهم در دهه پنجاه ميلادي طراحي واجرا شد. يكي شهر چنديگار در هند بود كه توسط خود لوكوبوزيه طراحي شد وديگري شهر برازيليا در برزيل بود كه توسط لوچيو كوستا به عنوان پايتخت جديد طراحي گرديد. در زمينه معماري كور بوزيه خانه را به عنوان ماشيني براي زندگي عنوان كرد.همان گونه كه اتومبيل ماشيني براي حركت است .وي پنج اصل رادر ساختمان هاي مدرن معرفي كرد كه عبارتند از: الف : ستون ها ساختمان ها را از روي زمين بلند مي كنند ب: بام مسطح وباغ روي بام ج: پلان ازاد د: پنجره هاي طويل و سرتاسري ه: نماي ازاد و كف ها و ديواره ها بصورت كنسول . كوربوزيه عقايد مطرح شده خود را در مورد معماري در طرح ويلاي ساووا در پواسي در شمال پاريس به نمايش گذارد .وي تكنولوژي را به عنوان منبع الهام معماري مدرن وپنج اصل ساختمان مدرن را به صورتي هنرمندانه وشاعرانه در اين ماشين زيستي پياده كرد .عملكرد هاي اين ساختمان كه همچون ماشيني بي الايش در وسط و مسلط بر محيط اطراف قرار دارد فراهم نمودن شرايط اسايش براي انسان است. خانه ماشيني است براي زندگي (ايده اصلي كور بوزيه) معماري ارگانيك: بينش معماري ارگانيك ريشه در فلسفه رمانتيك دارد .رمانتيسم يك جنبش فلسفي وهنري وادبي است كه در اواخر قرن هيجده ونوزده ميلادي در شمال غرب اروپا شكل گرفت وبه ساير مناطق اروپا وامريكا سرايت كرد.اين جنبش واكنشي در مقلبل خرد گرايي عقل مدرن بود . فرد ريش ويلهم شيلينگ كه يكي از بنيان گذاران مهم فلسفه رمانتيك محسوب ميشود معتقد بود كه طبيعت جزيي از خود انسان است وبين انسان وطبيعت جدايي نيست. معماري ارگانيك در امريكا در قرن 19 توسط فرانك فرنس ولويي ساليوان شكل گرفت اوج شكوفايي اين نظريه را مي توان در نيمه قرن اول بيستم در نوشتارهاي فرانك مشاهده كرد. ساليوان كه خود از پايه گذاران سبك مكتب شيكاگو ومعماري مدرن در امريكا بود اعتقاد زيادي به فرم هاي طبيعي وسبك ارگانيك داشت .ساليوان به روشي معتقد بود كه مشابه پروسه به وجود امدن در طبيعت بود.او براي اولين بار اصطلاح" فرم تابع عملكرد" را بيان نمود وچنين عنوان كرد كه بعد از مشاهده مستمر پروسه طبيعي به اين نتيجه رسيدم كه كه فرم تابع عملكرد است يعني ساليوان فرم تابع عملكرد را در پروسه رشد وحركت طبيعي مي ديد. از مشخصه هاي بارز اين ساختمان مي توان به پنجره هاي سرتاسري وكنسول نمودن بام ونشان دادن مصالح در ساختمان اشاره كرد .ازجمله شاخص ترين نمونه هاي اين ساختمان ها بايد از خانه روبي در حومه شيكاگو نام برد.در اوايل قرن بيسم به تدريج ايده هاي رايت در ساختمان هايش شكل مي گرفت .اگرچه رايت با تكنولوژي مدرن مخالفتي نداشت ولي تكنولوژي را وسيله اي براي رسيدن به يك معماري والاتر كه از نطر وي همانا معماري ارگانيك بود ميدانست وي در معماري ارگانيك نه عبارت را مشخص كرده بود: الف) طبيعت: درختان وابرها فقط شامل بيرون نمي شدند بلكه شامل داخل بنا نيز مي شد . ب) ارگانيك: به معناي همگوني و تلفيق اجزا نسبت به كل وكل نسبت به اجزا است. ج) شكل تابع عمل كرد: عمل كرد صرف صحيح نمي باشد بلكه تلفيق فرم وعملكرد واستفاده از ابداع وقدرت تفكر انسان در رابطه با عمل كرد ضروري است.فرم وعمل كرد يكي است. د) لطافت : تفكر وتخيل انسان بايد مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرم هاي دل پذير وانساني شكل دهد . مكانيك ساختمان بايد در اختيار انسان باشد ونه بالعكس. ه) سنت: تبيعت ونه تقليد از سنت اساس تفكر معماري ارگانيك است. و) تزيينات: بخش جدايي نا پذير با معماري است رابطه معماري با تزيينات مثل گل ها به شاخه هاي بوته مي باشد. ز) روح: چيزي نيست كه به ساختمان القا شود بلكه در درون ان بايد وجود داشته باشد. ح) بعد سوم : برخلاف اعتقاد عمومي بعد عرض نيست بلكه ضخامت وعمق است. ط) فضا: عنصري است كه بايد دائما در حال گسترش باشد . شاهكار معماري ارگانيك و رايت را مي توان در خانه ابشار در ايالت پنسيلوانيا در امريكا ديد. رايت معتقد بود كه ماهيت ساختمان بايد نشان داده شود به گونه اي كه شيشه به عنوان شيشه وسنگ به عنوان سنگ به كار رود. هرچند كه معماري ارگانيك بر خلاف كارهاي كوربوزيه صورتي جهاني نيافت ولي با اين حال پيرواني در ساير كشورها پيدا كرد.در ايران نيز مي توان در كارهاي مهندس هوشنگ جسيحون وپارك جمشيديه معماري ارگانيك را مشاهده كرد. خانه ابشار (تلفيق معماري وطبيعت) 4-1) معماري مدرن متاخر: رايت در اين دوره به عنوان معروف ترين معمار امريكا شناخته مي شد وكوربوزيه به عنوان استاد مسلم معماري مدرن از عقايد خود در معماري فاصله گرفت و معماران ديگري هم به اين جمع اضافه شدند . معمار ديگري به نام رودولف با طراحي دانشكده معماري ييل در امريكا بهترين نمونه ازاين سبك را نشان داد . در اين ساختمان نماي نمايان بتن شيار داده شده بود تا زبري ان وضوح بيشتري داشته باشد.در اين دوره شهر ديگري به نام برازيليا به عنوان پايتخت جديد در كشور برزيل توسط لوچيو كوستا طراحي شد. معمار ديگر برزيلي اسكار بود كه بسياري از ساختمان هاي مدرن اين شهر را طراحي كرد اين شهر نيز مانند عقايد كوربوزيه طراحي شد. شهر همانند يك هواپيما طراحي شده بود كه در وسط ان بخش اداري ودر بال ها محلات مسكوني قرار داشت . اگرچه در اين شهر اسمان خراش صد هزار نفره وجود نداشت ولي ساختمان هاي مكعبي با فاصله هاي زياد تبلوري واضح از ايده كوربوزيه بود . در ايران شهرك اكباتان در تهران مثال بسيار خوبي از شهر سازي بر اساس عقايد كوربوزيه بود. ميس ونده رو ديگر معمار صاحب نام مدرن تا پايان عمر بسيار فعال بود . او ساختمان هاي مكعب شكل خود را با استفاده از شيشه وفولاد طراحي مي كرد ودر كارهاي او منحني الخط وجود نداشت وهمه طراحي ها بااستفاده از خطوط عمودي وزواياي نود درجه طراحي مي شد. از معماران ديگر اين دوره مي توان به فيليپ جانسون واي ام پي اشاره كرد . در اخر بايد اشاره كرد كه معماري مدرن نقطه عطفي در تاريخ معماري جهان بود زيرا براي اولين بار نگرش از سنت وگذشته به عنوان منبع الهام معماري تغيير جهت داد وپيشرفت به عنوان موضوع وهدف اصلي معماري مطرح شد.



+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط mahdi | 

+ نوشته شده در  شنبه 16 بهمن1389ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط mahdi | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با آرزوی موفقیت برای تمام معماران
ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد می گویم

نوشته های پیشین
فروردین 1390
بهمن 1389
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats